عاشق نبودی ولی دل بردی ازم
یه دل نه صد دل شدم من علاقمندت
گوشش بدهکار نیست دختر دیونه
پیر منو مراد من
مث من تنها مث تو اینجا زیاده اما
توای که بی دلیل ازم راحت میگذری
تو برگی از شاخه ای می اوفته
خونه مرز شادی و آرامشه
باز رو به روی تو
چه تنهایی دلگیری
گمش کردم تو رویاهام
من از عشق چیزی نمیخوام برو یه عمره که زهرم شده روزگار
کجا برگردم این روزا که سرگردونه این دنیا
تنهایی یعنی با خودت حرف بزنی هیشکی نباشه
چه شبهای سردی که تو کوچه ها
مثل خوابی بود روزایی که رفتش
من با عشقت روز و شبو میسازم بدون تو میبازم
برق چشمای قشنگت دلمو برد
بیخودی نیست که قلب من از تو دست نمیکشه
برای زنده موندن تو رو همیشه میخوام