قول نمیره از یادت قولات
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
میرسیم به هم گرده این زمین
شاید تو گریه رهام میکنی
من به دیدن هر لحظه تو عادت دارم
بسته به حالت حالم با تو خوبه احوالم
دارم از دنیای تلخ و تیره و تار تو میرم
دست بردار از این ادا و اطوار
اگه یروز برگردی همه چی مثل قبل میشه
یه جور دیگه میچرخه زبونم
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی باشد
تو شنیدی که دلم گفت به ما ایست نرو
عاشق اون نگات شدم
شمع و کیک تولد داریم بازم تو خونه
نمیدونم چی شد یهو تو شدی ماه دلم