تمومه شبای تنهاییمو به جای تو با ماه حرف میزنم
امون از اون چشمای بی همتات
قدم زدن توو بارون با تو چه حالی داره
شروع این قصه از خنده های تو بود
با همه فرق داره چشمای تو ایرانیِ اصله
فکر کنم یه کم دیره
من شاعر چشمای توام مال توام یار
نتونست جز تو کسی قلب منو
منم يه كوه پر غرور
از هوش نرفتم که بدانی به چه حالم
آتش عشقت در جان من افتاد
بدون تو نمی تونم
تورا قسم به آخرین نگاه عاشقانه ی من
برای از تو نوشتن
بعضی کاراش با خودم مو نمیزنه