خستم از تو از خودم از همه
به گمانم تویی جانم
تَن بيابان ديده ام
داره نبض عاشقی میکوبه توی این وجودم
بغلم کن
قصه از شبی شروع شد
لیلای من من چو مجنون گشته ام دیوانه ات
دوباره یاد تو و
شب که می رسد از کناره ها
میخونم از چشات توو فکر رفتنی
من شدم وابسته ی اون چشمای قشنگ تو نرو
ای بهترینم مرسی که هستی
یه جورایی دلم تنگه یه آشوبم که میدونی
تو چه داری که من از رفتن تو سوختم