آنقدر رفتم که دیگر رفتنم
زد به سرم هوای تو زد به سرم
عشق در جانت تمنا میکند
دلم باهاته
واسه بودن کنار تو میدونی که دلم تنگه
عشق دارم یه تیکه ماه نیومده کسی روی دلش
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چه آروم مثه بارون که فراوون میزنه رو گونه هامون دل از دل ...
چه جوری سمت من برگشتی بازم
تو رو دیده رد داده قلبم نباشی میمیرم حتما
رک بگم ساده بگم عاشقتم جون دلم