گاهی نیستی تا حواسم باشه که چقدر بودن تو تسکینه
تو متفاوتی عجیب و ساکتی مثل خودم
وقتی میگی که دوست دارمت
منو وابسته کرد و تنهام گذاشتی شد بی حالی تاریک و سرد
تنت زخمیه آفتابه هنوز چشات شیشه های گلاب هنوز
شاهزاده ی من ، قلبمو نشکن
باید باور کنم پایان این راهو اگرچه باورش سخت و غمگینه
بعد تو تموم کوچه های شهر غم انگیزه
میچرخه فکرت تو سرم هی دست به گوشیم میبرم
رفتنت عذابه واسم برگرد
توبه میکنم این بار تا وقتایی که دلتنگم
میدونی عشقم کار دادی دستم
رفیقم بودی شدی رغیب من
تو رو نفس میکشم و تورو مرور میکنم
سمتت که میام عشقت حس میشه
سن منیم اوزوم دیل ده کی سوزوم