بی لبخندت ابری آمد
بر رخسار هر خورشیدی
تو هم هم نفسم بودی و هم همه کسم بودی
بی وفا رفتی و از من تو نکردی یادی
جان مار دونه ر خار پاک هاکرده
جانه مار قند بیار قندون پر هاکن
دیدی چه کردی روح تنهای مرا از تن ربودی
چیزی نگو همه چی رو میشنوم از جفت چشات
بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه
آهای صدای بارون دقیقه های بی جون
توی هر ضرر باید استفاده ای باشه
یه بارونمون نشه حیف نریم
لابلای ناله های دلم
به تو فکر کردن عجب حالی داره
یه بار آسمونو بیارم تو خونه
دوست داشتم با تمام وجودم
یه شاخه نیلوفر ، بذار روی قبرم
بدون تو سنگم ، کنار تو ابرم
آهسته گریه میکردم با شهریار غمگینت
دریاچه های خشکیده خون گریه میکنن با تو
ماهی سیاه کوچولو تنگ شکستتو دیدم
ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﻣﺎدر ﻛﻪ رﺳﻴﺪ ﮔﺮﻳﻪ اش ﮔﺮﻓﺖ دل آﻓﺮﻳﺪ
وقت رفتن ندیدی اشک چشمای منو
توچطور میتونی انقده بانگات دیوونم کنی