حسی که دارم به تو و دنیات خلاصه میشه توو تب دستات
فک کنم عاشفقم عشقی که حد نداره
چشامو وا کردم و دیدم تویی که روبه رومی
بوم بوم میزنه قلبم بوم بوم دلمو کندن
خاطراتت میکُشه این عاشق دیوونه رو
این همه از تو نوشتم این همه ورق سوزوندم
وقتی میخندی چشماتو میبندی
نمیخوام شهرمو بی تو
می بریز واسم
نمی گویم پریشانم که می دانم که می دانی
تو باید همیشه مال من بمونی
فرقي نداره برام ساعت چنده الان
آغوش ویرونه ی من امنیتی برات نداشت
مثل تو هیچ جا تو کل اسمون پیدا نکردم
دستای پینه بسته و دلی شکسته و غمی که تازه س هنوز
سر به سرم میذاره لج میکنه با قلبم